السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )
36
منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )
پيش از وارسى اين دو متن ، دو پرسش داريم كه بايد پاسخى برايش يافت : 1 . آيا خليفه اول ، احاديثش را در زمان پيامبر اعظم و به امر آن حضرت گرد آورد يا اينكه پس از آن حضرت - با نگاه به شرايط سياسى و نياز اجتماعى - آنها را جمع كرد ؟ 2 . آيا منع از نقل حديث و نوشتن و تدوين سنّتِ پيامبر ، در زمان پس از پيامبر صلى الله عليه و آله رخ داد يا اينكه خود رسول خدا از كتابت حديث نهى كرد ؟ چنان كه از ابو سعيد خُدرى نقل شده است كه آن حضرت فرمود : « ومَن كَتَبَ عنّي غيرَ القرآنَ فَلْيَمْحُه » « 1 » ؛ هركه جز قرآن را از من نوشته است ، محو و نابودش كند . از تعبير متن اول ( كه عايشه مىگويد : پدرم حديث گرد آورد ) برمىآيد كه تدوين حديث - از سوى خليفه - پس از پيامبر بود ، به ويژه هنگامى كه دريابيم كه وى آن را از بعضى رجال ستاند ؛ زيرا مىگويد : « ترسيدم بميرم و آنها نزدم باشد و در ميانشان احاديثى از كسى باشد كه من به او اعتماد كرده باشم ولى آن گونه كه برايم گفته ، نباشد و من آن را نقل كرده باشم » . ترس خليفه از نسبت اين احاديث به پيامبر صلى الله عليه و آله با فرض گردآورى آنها در عهد آن حضرت سازگار نمىباشد ؛ زيرا اگر اين گردآورى در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله بود ، خليفه مىتوانست آنها را به پيامبر عرضه كند تا نسبت به موارد مشكوك خاطر جمع شود . يك اشكال و پاسخ آن اگر گفته شود : ابوبكر فرصت نيافت آنچه را با واسطه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيده بود بر آن حضرت عرضه كند تا به صحّت يا نادرستى آنها آگاهى يابد ! گوئيم : معقول نيست كه اين امر بر ابوبكر - با وجود نزديكىاش به پيامبر و رسوخ شك در جانِ او - پوشيده بماند و بسى بعيد است كه بپنداريم وى اين امر مهم را واگذاشت و امروز و فردا كرد تا اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله درگذشت ؛ با اينكه صحابه دربارهء سادهترين
--> ( 1 ) . صحيح مسلم 4 : 2298 ، حديث 3004 ؛ ؛ مسند احمد 3 : 12 و 21 و 39 ( با اندكى اختلاف ) ؛ تقييد العلم : 29 ؛ مقدمه ابن الصلاح : 119 .